محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1062
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مىشوند . و چون مهاجرى انصارى را خونآلود ديد گفت : « چرا اول بار كه تير خوردى مرا بيدار نكردى ؟ » انصارى گفت : « سوره اى مىخواندم و نخواستم آن را ببرم و چون تير مكرر شد ركوع كردم و ترا صدا زدم . به خدا اگر بيم نبود جايى كه پيمبر مرا به حفظ آن مامور كرده از دست برود پيش از آنكه سوره را به سر برم جان داده بودم . » سخن از غزوهء سويق غزوهء سويق بدر دوم بود كه پيمبر به ميعاد ابو سفيان برون شد . ابن اسحاق گويد : چون پيمبر خداى از غزوهء ذات الرقاع بازآمد باقى جمادى الاول و جمادى الاخر و رجب را در مدينه گذرانيد و در ماه شعبان به ميعاد ابو سفيان سوى بدر رفت و آنجا فرود آمد و هشت روز در انتظار ابو سفيان بماند . ابو سفيان نيز با مردم مكه برون شد تا در مر الظهران به مجنه رسيد و به قولى از عسفان نيز گذشت و به انديشهء بازگشت افتاد و گفت : « اى گروه قريش بايد به سال پر - بارانى بياييم كه درخت بچرانيم و شير بنوشيم ، اين سال خشك است ، من باز مىگردم شما نيز بازگرديد . » مردم مكه اين گروه را سپاه سويق ناميدند ، گفته بودند شما رفته بوديد كه سويق بخوريد . پيمبر همچنان در بدر به انتظار ابو سفيان بود . در آنجا مخشى بن عمرو ضمرى كه پيمبر در غزوهء ودّان در كار بنى ضمره با وى پيمان كرده بود بيامد و گفت : « اى محمد آمده اى كه به نزديك اين آب با قرشيان جنگ كنى ؟ » پيمبر گفت : « بله و اگر خواهى پيمانى را كه با هم داريم نديده گيريم و با تو بجنگيم تا خدا ميان ما و تو داورى كند . »